((زندگی نامه و خاطرات))

 

 

بعضی افراد هستند که در بندگی خداوند و بی تعلقی به دنیا از اول کار گفتند (هرچه باداباد) مهار نفس را در اختیارگرفتند و لحظه لحظه زندگی شان درس شد برای اطرافیان، شاگردان و حتی جامعه یا اصلا نه برای انسان، اخلاقشان اسلامی رفتارشان الهی اعمالشان پاکیزه. توی همین زمانه بین خودمان زندگی می کردند و شب و روز دنبال کسب دانش رفتند و بدون هیچ منتی ثمره علمشان را در اختیار جامعه قرار دادند.

زندگی نامه و خاطرات


وقتی در تاریخ سفر میکنیم مردانی را می بینیم خستگی ناپذیر که با وقف ارزشمند ترین سرمایه شان یعنی زندگی توانستد برای جامعه بشریت مفید باشند اما وقتی به تاریخ شیعه نگاه میکنیم این دانشمندان جلوه دیگری پیدا میکنند قابل احترام میشوند و دوست داشتنی، مقدس هم میشوند، چرا؟ چون این مردان بزرگ و دانشمندان بی ریا از جان و مال و عمر زندگی خودشان مایه میگزارند تا جامعه را به معنای واقعی یعنی در دنیا و آخرت به سعادت برسانند.

بعضی افراد هستند که در بندگی خداوند و بی تعلقی به دنیا از اول کار گفتند (هرچه باداباد) مهار نفس را در اختیارگرفتند و لحظه لحظه زندگی شان درس شد برای اطرافیان، شاگردان و حتی جامعه یا اصلا نه برای انسان، اخلاقشان اسلامی رفتارشان الهی اعمالشان پاکیزه. توی همین زمانه بین خودمان زندگی می کردند و شب و روز دنبال کسب دانش رفتند و بدون هیچ منتی ثمره علمشان را در اختیار جامعه قرار دادند.

وقتی در تاریخ سفر میکنیم مردانی را می بینیم خستگی ناپذیر که با وقف ارزشمند ترین سرمایه شان یعنی زندگی توانستد برای جامعه بشریت مفید باشند اما وقتی به تاریخ شیعه نگاه میکنیم این دانشمندان جلوه دیگری پیدا میکنند قابل احترام میشوند و دوست داشتنی، مقدس هم میشوند، چرا؟ چون این مردان بزرگ و دانشمندان بی ریا از جان و مال و عمر زندگی خودشان مایه میگزارند تا جامعه را به معنای واقعی یعنی در دنیا و آخرت به سعادت برسانند.

ایشان قابل مقایسه با دانشمندان دیگر نیستند درجاتشان بالاتر است چون علم را از اصل آن گرفتند آب رااز سرچشمه نوشیده اند.

دغدغه همه علماء شیعه سعادت بشریت است، هرکدام به روشی و در مطلبی، آیت الله شیخ محمد کافی مهدوی (محمد بن مرتضی خراسانی) از علما و دانشمندانی بودند که به علمشان عمل میکردند متخلق به اخلاق اسلامی بودند رفتارشان رنگ الهی داشت اعمالشان خالص بود وپاکیزه، یک عمر زندگیشان راوقف دین خدا کردند و با کار و تلاشی خستگی ناپذیر حاصل عمر شریفشان را در دو جنبه برای ما به یادگار گذاردند.

1- کتب اخلاقی و علمی با ارزشی که ما در این سایت (www.almoneer.ir) سعی در ارائه آنها داریم.

2- اخلاق عملی بی نظیر و ناب که فقط میتوان گفت ریشه درآموزه های دینی ایشان داشته و نامی جز (کرامات اخلاقی) را نمیشود بر آن گذاشت، ما در این بخش از سایت قصد داریم قسمت هایی زیبا از خاطرات اطرافیان آقا را نقل کنیم که ان شاءالله اثر تربیتی خواهد داشت.

در ضمن یک نکته که به نظر میرسد خوب است متذکر شویم این است که حتما هدف ونتیجه ای که باید از دین به آن برسیم همانا متخلق شدن به اخلاق اسلامی و سر لوحه قرار دادن پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین علیهم السلام می باشد.

جناب ثقه المحدثين حضرت آيت ا... محمد بن مر تضي الخراساني - شيخ محمد كافي مهدوي- از علماء بنام مشهد كه سال 1365 (هـ.ش) در سن 85 سالگي در مشهد مقدس بدرود حيات گفت، عالمي عامل و زاهدي وارسته و متخلق به زيباترين و شريفترين اخلاق اسلامي و الهي كه به حقيقت وظيفه خود را به عنوان يك عالم ديني به بهترين وجه انجام داده و نحوه زندگي و سلوك ايشان اسوه و سر مشقي شد براي عموم مردم و همچنين طلاب راستين علم.

 

 

 

اما نكته اي كه درمورد ايشان بيشتر مورد توجه علماء قرار داشت فتوي معروف ايشان در مورد نماز بود و ايشان تقريبا تمام عمر شريف خويش را مصروف مسئله نماز و تبليغ آن كردند. فتويي كه به طور مختصر داراي 2 بخش مي باشد :

بخش اول در مورد نحوه قرآنيت سوره مباركه فاتحه الكتاب وفرق آن با مابقي قرآن است، يعني فرق آشكار آيات سوره مباركه حمد با سور ديگر قرآن مجيد كه در حقيقت سوره تعليم است و نازل شده تا انسان با اين جملات با معبود خود سخن بگويد و نتيجه اين موضوع اين است كه انسان بايد در نماز خود در سوره مباركه حمد قصد انشاء كند يعني جملات را از جانب خود بگويد(مثلا در اهدنا طلب هدايت كند) و نحوه قرآنيت سوره حمد اين گونه است و اين موضوع را بطور جداگانه در كتابي بنام ((كشف الحجاب عن وجه فاتحه الكتاب)) اثبات فرموده اند.

بخش دوم فتوي ايشان كه مرتبط و نتيجه بخش اول نيز هست ، اين است كه وظيفه نماز گذار در اقوال نماز گفتن يك سري مطالب مي باشد در قالب الفاظ دستور داده شده نه تلفظ الفاظ ، بدون توجه به معني آن ، وگفتن مطلب متوقف است به دانستن معني كلمه لذا به وجـوب مـقـدمـي عـقـلـي دانستن معني كلمات نماز لازم است. البته يك سري مطالبي حول اين فتوي پيش آمد كه باعث شد ايشان كتابي شريف همچون كاخي بلند در پاسخ به تمامي اشكالات بوجود آمده طي يكصدو پنجاه مقاله بنام (( المنـــير )) بنويسند.

حضرت آيت ا... شيخ محمد كافي مهدوي به موازات دروس فقهي اهتمام خاص و ويژه اي نسبت به مسائل اخلاقي داشتند و چندين كتاب در موضوعات اخلاقي بر پايه احاديث نوراني اهل بيت عليهم صلوات ا... تاليف نموده در اختيار طالبان رشد قرار دادند و از آنجايي كه ميراث علماء علم است بر آن شديم تا سايتي را تحت عنوان المنير (www.almoneer.ir ) راه اندازي كنيم و كتب ايشان را در دسترس همگان خصوصا طالبان علم قرار دهيم اميد است اين خدمت ناچيز به عنوان نشر علم و احاديث اهل بيت عليهم السلام مورد رضايت امام زمان (عج) و قبول حق تعالي قرار گرفته و خداوند درجات آن عالم گرانقدر را متعالي گرداند.

اساتید

مرحوم محمد بن مرتضی الخراسانی (آیت ا... شیخ محمد کافی مهدوی) متولد سال 1280 هجری شمسی در مشهد فرزند حجه الاسلام والمسلمین آقا شیخ مرتضی گنابادی امام جماعت مسجد محمدیهای بالا خیابان که والد معظمشان از علما و وعاظ سرشناس وخوشنام مشهد بودند . سه تن از اساتید ایشان عبارتند :

1- از اساتید بزگوار ایشان میتوان از میرزا مهدی اصفهانی استاد بزرگ حوزه علمیه مشهد نام برد که در این رابطه جناب آقای زحمتکش قدیمی ترین شاگرد آقا نقل میکنند: در جلسه درس به مناسبتی نامی از مرحوم میرزا مهدی اصفهانی به میان آمد مرحوم آقا فرمودند در زمانی که من شاگرد میرزا بودم استاد مسئله ای را مطرح و از شاگردان خواست فردا نتیجه تحقیق خود را ارائه دهند بعد از ارائه پاسخ توسط شاگردان استاد طور دیگری به من نگاه میکردند (کنایه از اینکه بعد از آن به عنوان طلبه ای با سواد وکوشا به من توجه داشتند)

 

 2- استاد دیگر آشیخ محمد، حضرت آیت ا... سید علی اکبر خویی پدر مرجع عالیقدر مرحوم آیت ا... العظمی خویی در مدتی که در مشهد حضور داشته اند می باشند. در این مورد جناب حجه الاسلام سید جواد پنجتنیان نوه آقا از قول مرحوم حاج رمضان صارم بافنده که از معتمدین وکسبه بالا خیابان بودند نقل میکنند: در دوران نوجوانی من مکبر مسجد محمدیهای بالا خیابان بودم که آشیخ مرتضی پدرآقا مرحوم شدند، اهالی بالا خیابان به مرحوم آشیخ محمد رجوع کرده از ایشان خواستند امامت جماعت و به طبع آن تولیت موقوفات مسجد که اتفاقا کم هم نبود را بجای پدر به عهده بگیرند، آقا قبول نمیکنند و مردم اصرار میکنند به طوری که به اتفاق نزد استادشان مرحوم آیت ا... سید علی اکبر خویی رفته درخواست میکنند که ایشان به آشیخ محمد بگویند بجای پدراقامه نماز کنند. با اصرار مردم استاد به شاگردشان میفرمایند من به شما امر میکنم که بجای پدر نماز بخوانید و در روز اول خودشان هم به مسجد آمده و به آشیخ محمد که در سن جوانی بودند اقتدا میکنند. البته چون تولیت موقوفات با روحیات مرحوم آقا مناسب نبود بعد چندی دوباره امامت جماعت مسجد را رها میکنند.

 

3- دیگر از اساتید بزرگوار ایشان مرحوم آیت ا... حاج آقا حسین قمی میباشند. در این مورد هم جناب شیخ غلامعلی زحمتکش شاگرد آقا نقل میکنند بعد از مطرح شدن مسئله لزوم فهم معنی در نماز توسط مرحوم آشیخ محمد و برخورد نامناسب با ایشان و با توجه به مراجعات مردم به ایشان شخصی خدمت حاج اقا حسین قمی رفته به خیال خود سوال میکند آیا دادن وجوهات به ایشان ایراد ندارد. مرحوم حاج آقا حسین قمی سه بار به سوال کننده میفرمایند ایشان فقیه است فقیه است فقیه است.

 

 احتــــــــرام به پــدر

نقل است که در دوران کودکی مرحوم آقا، روزی پدر بزرگوارشان (مرحوم شیخ مرتضی) از ایشان عصبانی شده دنبال آقا میدوند، آقا فرار میکنند. بعد از لحظاتی می ایستند وتن به تنبیه پدر میدهند. پدرشان میپرسند: حالا چرا ایستادی؟ آقا جواب میدهند: از داخل منزل تا اینجا که فرار کردم سایه بود، ازاینجا به بعد آفتاب است ترسیدم پای شما بسوزد لذا ایستادم.چنین توجهی به مسائل ظریف که مرحوم آقا از دوران کودکی رعایت میکردند یقینا از الطاف خداوند عالم بوده است

 

گنــج واقــعی قناعت

جناب حاج کاظم آقای مهدوی فرزند آقا نقل میکنند: در حیاط منزل کوچه زردی تعمیرات داشتیم لذا 3 نفر کارگر در حیاط مشغول کندن زمین بودند که وسط روز هرکدام به بهانه ای کار را ترک کرده و می روند، من که تازه از بیرون آمده بودم از آقا پرسیدم کارگرها کجا رفتند، آقا گفتند: کارگرها چندبار صدا زدند گنج پیدا کردیم من توجهی نکردم و برگشتم رفتم داخل اتاق بعد دیدیم کارگرها هرکدام به بهانه ای رفتند کاظم آقای مهدوی ادامه میدهند: رفتم در قسمتی که کارگرها مشغول کار بودند یک کوزه بزرگ دیدم که نیمه بالای آن شکسته بود و نیمه پایین آن هنوز در خاک بود و داخل آن خالی. بله در حقیقت گنج تمام نشدنی قناعت و بی نیازی و بی تعلقی به دنیاست که باعث شده مرحوم آقا حرف کارگرها را تحویل نگیرند و توجه نکنند// اصلا گنج واقعی نزد خودشان بوده که همان زهد باشد.

 

عــالم محـل

مرحوم سید عباس احمدی نقل میکردند: درب منزل آقا معمولا باز بود، از ایشان سوال کردم چرا درب خانه را نمیبندید. اقا فرمودند من عالم این محل هستم باید در باز باشد تا اگر کسی کار داشت خجالت نکشد که در بزند. پرسیدم چرا شبها هم باز است؟ با لبخند فرمودند ممکن است کسی در شب احتیاج به عالم پیدا کند.

بی اختیار انسان یاد نامه امام زمان (ع) به سید ابوالحسن اصفهانی می افتد: به او بگو: خودت را براي مردم ارزان كن! و خودت را در دسترس همه قرار بده! و محل نشست خود را دهليز خانه ات انتخاب كن تا مردم سريع و آسان با تو ارتباط داشته باشند! حاجت هاي مردم را برآور! ما ياري ات مي كنيم.

 

 

برخـورد با نامـحرم

جناب حاج جعفر آقای مهدوی نقل میکنند: همانطور که رسم است مردم از اهل علم سوالات شرعی خود را می پرسیدند، روزی مادرمان در خیابان از مرحوم آقا سوال شرعی می پرسند وقتی آقا جان به خانه برمیگردند مادر میگویند آن خانمی که در کوچه فلان سوال را از شما پرسید من بودم، ومعلوم میشود آقا اصلا متوجه نشده اند که سوال کننده همسر خودشان بوده است.

چشم وگوش دراختیارشان بوده است نه اینکه ایشان دراختیار چشم و گوش "قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ

 

ســهم امــام

معروف است بین کسانی که آقا جان را میشناختند اینکه آقا در تابستان جوراب نمی پوشیدند. علتش هم این بود که می فرمودند: چون من درآمدی غیر از سهم امام (ع) ندارم، و جوراب هم در تابستان جنبه تزئینی دارد لذا احتیاط کرده جوراب نمیپوشم.

 

ارث

پدر بزرگوار آقا، مرحوم شیخ مرتضی گنابادی سالها به وعظ وخطابه و امامت جماعت درمسجد محمدیهای بالاخیابان مشهد اشتغال داشته و از علماء سر شناس به حساب می آمدند و در ضمن از تمکن مالی برخوردار و به جهت اعتمادی که به فرزندشان داشته اند گویا به اصرار یک بار آشیخ محمد را مقدم داشته و به ایشان اقتدا میکنند. جناب حاج جعفر آقای مهدوی ادامه میدهند بعد از فوت آشیخ مرتضی اسباب و وسایل منزل پدر به تنها پسر ایشان یعنی مرحوم آقاجان میرسد، این اسوه زهد وتقوی به نیازمندان محل اطلاع داده درب خانه را باز میگذارند تا هرکس هر چه میخواهد بردارد و تمام وسایل که اتفاقا قابل توجه بوده را در راه خدا انفاق میکنند.

 

حمد عارفان

جناب آقای دکتر سید محمد درهمی نوه آقا نقل میکنند:

روزی در خدمت مرحوم آقاجان وچند تن از بستگان از جمله مرحومه مادرم (دختر آقا) و مرحوم پدرم (دکتر سید عبد الوهاب درهمی، داماد و شاگرد آقا) برای گردش رفته بودیم کنار جوی گناباد، در حال خوردن نهار بودیم که گویا لقمه غذا در گلوی مادر راه تنفس ایشان را مسدود میکند و در زمانی کوتاه ایشان بی هوش میشوند.

همه تلاش های پدر (که از پزشکان حاذق محصوب میشدند) ثمری نداشت، علائم حیاتی قطع، و به گفته ایشان مادر فوت میکنند

 


 

دکتر سید محمد درهمی ادامه میدهند: من که مثل بقیه در حال گریه کردن بودم متوجه مرحوم اقا جان شدم که تا آن لحظه آرام نشسته و مشغول ذکر گفتن بودند، به سمت ایشان رفتم وگفتم آقاجان شما کاری بکنید .

آقا به آرامی برخواستند وکنار مادر نشستند، دست مبارکشان را روی سینه دخترشان گذاشته و شروع به خواندن سوره حمد کردند. در کمال حیرت افراد حاضر، ناگهان مادر نفس سختی کشیدند و دوباره علائم حیاتی برگشت، به سرعت سوار ماشین شدیم و به بیمارستان قائم (عج) رفتیم، شاید 30 دقیقه طول کشید و در بین راه مادر هر 20 ثانیه به سختی نفسی میکشیدند.

وقتی به بیمارستان رسیدیم مادر تحت عمل جراحی قرار گرفته و بهبود یافتند. جناب آقای دکتر مترجم به پدر گفتند: اگر این اتفاق (انسداد راه تنفس) روی تخت بیمارستان برای یکی از بیماران رخ بدهد معمولا به اتاق عمل نرسیده بیمار از دست می رود.

جناب حجه الاسلام سید جواد پنج تنیان نوه آقا اضافه میکنند من هم در این جریان حضورداشتم و شاهد این کرامت از مرحوم آقاجان بودم.


چند نکته که در این جریان خوب است متذکر شویم: اول اینکه در این جریان پزشکی حاذق چون مرحوم دکتر سید عبد الوهاب درهمی حضور داشته اند و با تایید ایشان همسرشان فوت میکنند نه یک فرد معمولی که در این زمینه دانشی ندارند

دوم اینکه بنا به قول نقل کننده ماجرا جناب آقای دکتر سید محمد درهمی مرحوم آقاجان سوره حمد را بسیار دوست میداشتند و این سوره هم چهره حقیقی خود را به ایشان نشان داده بود وکتاب شریف کشف الحجاب عن وجه فاتحه الکتاب نتیجه این حقیقت و دلیل این مدعاست.

این قسمت را با ذکریک حدیث از امام صادق علیه السلام از جلد 1 تفسیر برهان به پایان میبریم: اگر سوره حمد هفتاد بار بر مرده ای خوانده شود و روحش باز گردد جای تعجب نیست.

 

 

دکترمسیحی

 

 

جناب آقای دکتر سید عبد الوهاب درهمی رحمة ا... علیه نقل فرمودند :

در یک سمینار علمی مربوط به پزشکی استادی از انگلستان برای سخنرانی و آموزش به ایران آمده بودند که درضمن بعد از کنفراس به جهت اینکه رشته تحصیلی ایشان با من فرق می کرد  قرار شد مقداری پیش من آموزش ببیند و من هم با توجه به اینکه باید با او انگلیسی صحبت میکردم و باعث تقویت زبان انگلیسی من می شد پذیرفتم.

بعد از آشنایی چند روزه و در اوقات فراغت از کار به ایشان گفتم که مسیحیان هم معنی دعا و نماز و عبادات خود را نمی فهمند و فقط الفاظ را به زبان می آورند ، اين گفته من باعث واكنش شديد دكتر مسيحي شد و اين مسئله را تكذيب كرد .

من اما چون اين مطلب را از استاد ( مرحوم آقاجان ) شنيده بودم  و به گفته ايشان ايمان داشتم ، زير بار نرفتم تا اينكه فرداي آن روز دكتر انگليسي به من گفت حرفي كه ديروز در مورد مسيحيت  گفتيد درست است و مسيحيان تقريبا معني مقدار زيادي از عبادات خود را نمي دانند .

 

(گويا دكتر مسيحي انگليسي در روز اول مي خواست بي دليل از دين خود در مقابل يك مسلمان دفاع كند كه باكمي تفكر و وجدان به صحت مطلب اعتراف ميكند )

 

جلسه شب چهار شنبه

 

جناب آقای دکتر سید عبد الوهاب درهمی بعد از مرحوم آقا حدود 25 سال جلسه شب چهار شنبه را ادامه دادند که تقریبا موضوع جلسه کتابهای ایشان بود . بعد از رحلت مرحوم اقای دکتر هنوز هم جلسه دایر میباشد که البته از نوارها و سی دی های بجا مانده از ایشان استفاده می شود.

 

 

 

 

 

بايد بگوييد قطعا

جناب حاج جعفر آقای مهدوی نقل میکنند: حدود 50 سال پیش یعنی حدود سال 1340 دزدی لوازم منزل آقا را سرقت میکند (از قبیل ظروف مسی و وسایل ساده که از ویژگیهای منزل آقا بود) یکی از نزدیکان موضوع را به کلانتری اطلاع میدهند، بعد از 3 روز خبر میدهند که دزد پیدا شده و آقا برای گرفتن اموال مسروقه به کلانتری میروند. افسر مربوطه از آقا سوال میکند: آیا اینها وسایل شما هستند، مرحوم آقا می گویند: ظاهرا وسایل ما هستند، افسر کلانتری (شاید بنابر وظیفه) میگوید: آقا باید بگویید قطعا مال شماست تا وسایل را به شما بدهم! باز هم آقا میگویند ظاهرا مال ماست. افسر کلانتری از دادن وسایل به آقا خود داری کرده وآقا دست خالی به خانه برمیگردند.

شاید مرحوم آقا دست خالی به خانه برگشتند! اما چون یقین نکرده بودند که همه وسایل ازکوچک و بزرگ مال خودشان است جانب احتیاط را رعایت کرده نه دروغ گفتند و نه باعث شدند مال غیر به خانه بیاید حتی اگر از نظر مالی به ضرر ایشان شده باشد. در حقیقت ایشان به وظیفه شان عمل کردند فارغ از طبعات آن

 

رعایت حقوق همسایه

از بعضی از اطرافیان آقا نقل شده: دیوار بین منزل ایشان و همسایه احتیاج به بازسازی داشت وکارگرها مشغول کار، وآقا دراتاق خودشان مشغول مطالعه که ناگهان سر و صدایی بلند میشود آقا از پنجره بیرون آمده از معمار مربوطه سوال میکنند چه خبر است، معمار جواب میدهد همسایه ادعا میکند باید دیوار را مقداری آنطرف تر بچینید در حالی که هنوز آثار دیوار قبلی معلوم است، آقا بدون اینکه از اتاق بیرون بیایند بیدرنگ به معمار میفرمایند: هرچه همسایه میگوید انجام دهید وبعد آقا بر میگردند داخل. اوستا هم طبق نظر همسایه دیوار را چند وجبی این طرفتر در طول حیاط میچیند.

اینگونه آرامش در برخورد با مسائل زیباست و حیرت انگیز و ناشی از سر لوحه قرار دادن گفتار و اعمال ائمه معصومین علیهم السلام توسط آیت ا... شیخ محمد کافی مهدوی بوده است. مردی خدمت امام صادق از همسایه اش شکایت کرد. امام فرمود: تحمل کن. مرد گفت: به من ميگويند تو بي عرضه و ذليل هستي امام فرمودند ذليل كسي است كه ظلم ميكند

 

انت حاج

جناب حاج تقی آقای مجتهدی ازاقوام نقل میکنند: در سفر حج که حاج آقا با خانواده شان مشرف میشوند، مرحوم خاله جان تقریبا تمام خرج سفر را که نزد شان بوده گم میکنند (در حین طواف پولها را میدزدند) و معلوم است چقدرسخت میگذرد تا به ایران برگردند، بعد از مراجعت از حج خاله جان گفته بودند در طول سفر و بعد از آن آقا حتی یک کلمه به روی من نیاوردند.

در حديثي از امام محمد باقر (ع) آمده است که مي فرمايند: کسي که به حج مي رود و راهي اين مسافرت مي شود اگر 3 خصلت نداشته باشد چندان مورد توجه خدا قرار نمي گيرد و بهره معنوي لازم را از اين سفر نمي برد.

1- ورع و پرهيزکاري، که او را از معصيت خدا باز دارد.

2- حلم و بردباري که هنگام غضب، بتواند خويشتن داري کند.

3- رفتار خوب و مناسب با همراهان و همسفران.

 

سـواره رو

مرحوم آقاجان برای مشرف شدن به حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) معمولا از سواره رو بالا خیابان حرکت میکردند وقتی در این مورد از ایشان سوال شده بود فرموده بودند: قسمت هایی از پیاده رو متعلق به مردم بوده که در تعریض خیابان از ایشان گرفته شده و ممکن است بعضی از آنها هنوز راضی نشده باشند لهذا از داخل خیابان که شارع عمومی است به حرم مشرف میشوم .

 

معـاف دائـم

جناب حاج کاظم آقای مهدوی نقل میکنند: در محوطه جلوی دفتر حوزه نظام وظیفه منتظر بودم، چون طبق هماهنگی انجام شده قرار بود مرحوم آقا جان به سرهنگ ارتش بگویند که کفیل ایشان هستم تا مرا به عنوان کفالت معاف کنند. ناگهان صدای خنده سرهنگ بلند شد، مرا خواستند و قرار شد خود را به پادگان معرفی کنم. وقتی از آقا ماجرا را پرسیدم فرمودند: افسر مربوطه سوال کرد میگویند کاظم آقا نان آور خانواده است من هم گفتم گاهی اوقات نان هم میگیرد (کنایه از اینکه کفیل من نیست). آقای مهدوی ادامه میدهند بعد از رفتن به پادگان در روز اول قرعه کشی کردند و من معاف دائم شدم و به خانه برگشتم.

امیر المومنین: نشانه ايمان، اين است كه راستگويى را هر چند به زيان تو باشد بر دروغگويى، گرچه به سود تو باشد، ترجيح دهى. نهج البلاغه، حكمت 458

 

الجـار ثم الدار

مرحوم سید عباس احمدی داماد آقا نقل میکردند: یکی از قدیمیهای کوچه زردی وقتی فهمید من داماد حاج آقا هستم، برایم تعریف کرد که در یک وقتی در مشهد قحطی شد و مردم نان نداشتند بخورند من و چند نفر ازدوستان تصمیم گرفتیم چند کیسه آرد درب منزل بعضی ازعلماء از جمله آقا شیخ محمد مرتضی ببریم، وقتی آقا کیسه آرد را دیدند خوشحال شدند، رفتند داخل و یک کاسه آوردند و مقداری آرد برای خودشان برداشتند، ماکه تعجب کرده بودیم گفتیم همه کیسه را برای شما آوردیم! آقا گفتند میدانم، برای ما همینقدر کافیست حالا کیسه را بردارید و دنبال من بیایید. با ایشان رفتیم درب خانه بعضی از همسایگان که در شرایط بسیار سختی بودند و آرد را بین آنها تقسیم کردیم. ما از دو مطلب متعجب شدیم یکی از قبول نکردن کیسه آرد توسط مرحوم آقا در شرایط قحطی و دوم اینکه ما از حال همسایه های خود خبر نداشتیم اما ایشان مطلع بودند.

اول اینکه قرار مرحوم شیخ نبوده جمع مال کنند حتی در شرایط بحرانی دوم اینکه میخواستند شامل این حدیث شریف نباشند که به من ايمان نياورده است آن كس كه شب سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد.

 

لطافت طبع

اکثر اطرافین مرحوم آقاجان به خاطر دارند که یکی از اخلاق های منحصر به خودشان این بود که گاهی اوقات برای مورچه های خانه غذا می گذاشتند! مثلا مقداری قند، خرده نان یا نرمه بیسکویت یا تکه های پفک که بچه ها ریخته بودند را در ظرفی جلوی لانه مورچه ها میگذاشتند .

 

مصادیق غیـبت

جناب آقای دکتر سید محمد درهمی نوه آقا نقل میکنند: از مرحوم پدرم (دکتر سید عبد الوهاب درهمی) شنیدم میفرمودند: با تعدادی از اهل جلسه جایی دعوت بودیم، بعد از صرف غذا هنگامی که باهم صحبت میکردیم گفتیم برنج غذا شور بود، بعد هم همگی رفتیم جلسه درس اخلاق مرحوم آقا در حین درس ایشان در مورد، موارد غیبت فرمودند مثلا اگر چند نفر جای دعوتی غذا بخورند بعد با هم بگویند برنجش شور بود این از مصادیق غیبت است.

 

ادب السان

نقل است از فرزندان ایشان: که آقا هر وقت میدیدند از اهل خانه کسی بی کار نشسته است یا حرف های معمولی می زند تذکر میدادند و میگفتند: درموقع بیکاری ذکر بگویید و صلوات بفرستید. وخودشان کثیرالذکر و دائم الذکر بودند.

در حقیقت جناب آقا به آن چیزی که به آن علم داشتند عمل میکردند ودیگران را به آن متوجه میکردند وکتاب شریف ادب السان نتیجه آن است.

 

ما میخواهیم شما نماز خوان شوید

جناب آقای دکتر سید محمود درهمی نوه آقا نقل میکنند:

مرحوم پدر (دکتر سید عبد الوهاب درهمی داماد و شاگرد آقا که بعد از ایشان جلسه درس را به مدت 25سال ادامه دادند. روحش شاد) در جلسه درس گفتند: شبی درس منزل خود آقا بود، وقتی من رسیدم نعلین آقا پشت در بود با خودم فکر کردم این آقا می خواهند ما را نماز خوان کنند باید نعلین شان را روی سرم بگذارم، این کار را کردم و وارد اتاق شدم. در حین درس جناب آقا شیخ محمد کافی مهدوی فرمودند: ما میخواهیم شما را نماز خوان کنیم شما باید نعلین ما را روی سرتان بگذارید. موضوع جلسات درمورد نماز بود.

مرحوم آقا شیخ محمد کافی مهدوی غیر از درس اخلاق دو مطلب کاملا علمی مطرح کردند، یکی اینکه وظیفه نمازگذارگفتن یک سری مطالب است که این متوقف است بر فهم و درک معنی گفتارهای نماز (کتاب شریف الهادی و المنیر) و دوم اینکه بنا بر احادیث و روایات نمازگذار باید در سوره مبارکه حمد قصد انشاء کند (کتاب شریف کشف الحجاب عن وجه فاتحة الکتاب) گرچه با مطلب علمی ایشان برخورد غیر علمی شد اما ملامت هیچ ملامت کننده ای ایشان را از مطلبی که درست میدانستند باز نداشت ویک عمر تلاش کردند تا مردم را آن گونه که باید و دستور هست نمازخوان کنند.

 

 

 

هر طور شده باید نماز را خواند

جناب آقای دکتر سید محمود درهمی نوه آقا نقل میکنند :یکی از دوستانم را که اهل نماز نبود همراه خودم به جلسه درس آقا جان بردم. جلسه مرحوم آقا حول محور لزوم فهم و درک معنی نماز و قصد در گفتارهای آن بود، در آن جلسه اکثر فرمایشات آقا در تاکید روی خواندن نماز بود و چند بار فرمودند: باید نماز هر طور که شده خوانده شود و نباید به هیچ عنوان نماز ترک گردد. این موضوع باعث تعجب من شد چون آقا جان دوست مرا نمی شناختند و من هم در مورد او با ایشان صحبت نکرده بودم .

مرحوم شیخ محمد کافی مهدوی تمام عمر خود را صرف نماز خوان کردن مردم کردند اما متاسفانه برخورد مناسبی با مساله مطرح شده از طرف مرحوم آقا نشد به طوری که مخالفین لزوم فهم و درک معنی نماز میگفتند منظور ایشان این است که همه نماز های مردم باطل است که این درست نیست مردم عادی در احکام مقلد هستند.

 

نامه نور

جناب مجید آقای احمدی نوه آقا نقل میکنند: همه خانواده رفته بودیم میامی زیارت، دور هم نشسته بودیم که شمیم روح نوازی محیط را پر کرد نه شبیه عطر محمدی بود و نه گل یاس بین خودمان صحبت شد که شاید امام زمان (عج) توجه کردند، چون حرف به اینجا رسید مرحوم آقا جان فرمودند: چندی پیش در عالم خواب نامه ای از حضرت صاحب الامر (عج) به دستم دادند که کلمات آن از نور بود، و چند قسمت از آن نوشته نداشت سوال کردم، گفتند آن قسمتهای خالی را خودتان پر کنید، تعبیر کردم به اینکه مساله لزوم فهم معنی نماز را که مطرح شده بود باید پیگیری کنم.

 

شمیم روح نواز

از بعضی از فرزندان آقا نقل است: که در موقع خاک سپاری پیکر مرحوم آقاجان (سال 1365ش حرم مطهر) بوی خوش عطری عجیب فضای محوطه را پر کرد به طوری که عده ای متوجه ساحت مقدس امام زمان اواحنا فداه شدند.

زندگی وشخصیت مرحوم آیت ا.. آشیخ محمد کافی مهدوی (محمدبن مرتضی خراسانی) طوری بود که انسان متوجه امام زمان (عج) می شد، و دور از ذهن نیست ایشان نیز مورد توجهات خاص حضرت بوده باشند.

 

خــــاطرات آقای علــیــزاده از شاگردان جلسه مرحوم حاج آقا

 

بسم الله الرحمن الرحيم

من عباسعلي عليزاده نويسنده اين مطالب در ارديبهشت ماه سال 1364 پس از مجروحيت در عمليات بدر (جنگ ايران و عراق) و بستري شدن در بيمارستان قائم (عج) مشهد با جناب آقاي دكتر سيد عبد الوهاب درهمي (ره) آشنا شدم. آشنايي من با آن بزرگوار بسيار اتفاقي و بيشتر شبيه يك معجزه بود. ايشان استاد پاتولوژي (آسيب شناسي) دانشكده پزشكي بودند. به هر تقدير پس از ترخيص از بيمارستان من توسط آقاي دكتر (ره) به جلسه درس مرحوم آية الله العظمي حاج شيخ محمد كافي مهدوي خراساني راه پيدا كردم. اعضاي جلسه 30 الي 40 نفر بيشتر نبودند و اكثر آنان شامل كسبه ي اطراف منزل آقا و پزشكان و دانشجويان پزشكي بودند كه از شاگردان آقاي دكتر رحمة الله عليه بشمار ميرفتند.

موضوع اصلي جلسه پيرامون لزوم و وجوب معني نماز و قصد آن بود كه نماز گزار مي بايست در نماز با خداوند متعال حرف بزند (البته در قالب الفاظ و حروف كه دستور داده شده) بنابراين بايد معني كلمه به كلمه الفاظ را بداند. اين كشف حيرت انگيز با اكثر فتاواي علماي بزرگ كه قرائت و لفظ را واجب دانسته و به معني و مطلب بي توجه بودند مباين بود و از طرف آنان با اين مطلب سخت مخالفت مي شد. ضمنا علاوه بر مطلب نماز درس اخلاق نيز داده مي شد.

به هر صورت بنده كه در بيمارستان با آقاي دكتر درهمي رحمة الله عليه آشنا شده بودم و عظمت روح الهي كه در وجود ايشان بود و احترام فراوان اساتيد محترم دانشگاه و جدي بودنش در اسلام عزيز و تسلط غير قابل وصف در مسائل علمي اسلامي و پزشكي به خصوص رشته تخصصي ايشان پاتولوژي در حد يك اسطوره بود. گويا خداوند متعال به لحاظ رفتار علمي اسلامي اش كه به خاطر اسلام از هيچ كس و هيچ چيز پروايي نداشت و دين را برنامه عملي زندگي خويش قرار داده بود وي را محبوب قلوب گردانيده بود. روزي در نماز خانه بيمارستان يكي از رزيدنت ها تحت عنوان محبوب ترين چهره بيمارستان از ايشان نام برد. بنده كه ساكن مشهد نبودم و از طرفي به جلسه درس راه پيدا كرده بودم جهت كارهاي درماني به مشهد مي آمدم و سعي ميكردم كه روز سه شنبه هفته را در مشهد باشم تا بتوانم در جلسه درس آقا شركت كنم.

من چون ماشين نداشتم و آدرس جلسات را خوب نميدانستم جهت رفتن به جلسه با جناب آقاي دكتر رحمة الله عليه هماهنگي ميكردم و اكثر اوقات جلو درب منزل آقا منتظر مي شدم تا آقاي دكتر با ماشين جهت بردن آقا به جلسه تشريف بياورند سپس به اتفاق همگي عازم جلسه ميشديم. بزرگي و عظمت مرحوم آيت الله كافي مهدوي (خراساني) وقتي براي من محرزگرديدكه ديدم آقاي دكتر با آن درجه علمي و اسلامي در دانشگاه كه اكثر آقايان اساتيد و دانشجويان كه تا حدودي شخصيت والاي وي را درك كرده بودند در حد غير قابل توصيف به آقاي دكتر احترام مي گذاشتند. و بنده ميديدم كه همين آقاي دكتر با اين عظمت چگونه در مقابل مرحوم حاج آقا خودش را صفر به حساب مي آورد و رابطه اش نه در حد رابطه شاگرد با استاد يا داماد با پدر زن، بلكه رابطه مريد با مراد بود.

به هر صورت من سعي مي كردم حتي الامكان در جلسه درس حاضر باشم و روز به روز علاقه ام به مطالب درس به خصوص فهم و درك معني نماز كه با فطرت من سازگاري داشت بيشتر مي شد. اين كه عرض كردم با فطرت من آشنايي داشت ناچارم مطلبي را ذكر كنم و اندكي به گذشته بر گردم. بنده متولد سال 1342 در يكي از روستا هاي قوچان به نام يدك هستم كه در حقيقت سرچشمه رود خانه اترك بوده و در فاصله تقريبا 48 كيلومتري شمال شرق قوچان قرار گرفته. پدرم قبل از هفت سالگي چنانكه رسم اكثر آن اهالي مي باشد من را به مكتب فرستاد و سپس به دبستان رفتم. ضمنا اكثر قرآن هاي آن زمان كه در مساجد و مكتب خانه ها و يا منازل قرائت مي شد فاقد ترجمه بود. من چون معني آيات شريفه قرآن را نمي فهميدم دچار يك خستگي و بي حوصلگي شديد مي شدم و زياد علاقه اي به تلاوت قرآن نشان نمي دادم.

پدرم هم كه نسبتا خوب قرآن تلاوت مي كرد و در جلسات قرآن شركت مي نمود، متوجه اين بي حوصلگي و عدم علاقه من شده و از اين وضع ناراحت بود و گاهي با خشونت من را وادار به تلاوت قرآن مي كرد و با زور و زحمت همراه خودش به جلسات مي برد.يادم نمي رود يك روز صبح كه شب قبلش به جلسه قرآن رفته و از عدم حضور من در آن جلسه عصباني بود بعد از اقامه نماز صبحش مشغول تلاوت قرآن گرديد.سپس در حالي كه من خواب بودم و آفتاب زده بود مادرم يا يكي از خواهران و يا برادران كوچكم را كه معمولا همه آنان از من سحرخيز تر بودند فرستاد و من را از خواب بيدار كردند و گفتند سريع بيا كه پدر كارت دارد.من فهميدم كه موضوع از چه قرار است.

به هر حال به حضورش رفتم در حاليكه همان يك جلد كلام الله مجيد كه من در مكتب دوسال و اندي پيش چند بار خوانده بودم در دستش بود به من پرخاش كرد و گفت: تو چرا ديشب نيامدي جلسه و قرآن نمي خواني؟من هم كه به شدت از اين وضع عصباني بودم در جواب گفتم براي چه قرآن بخوانيم؟فايده ندارد!گفت چطور فايده ندارد؟گفتم چون ما معني اين آيات را نمي فهميم.خشمش چند برابر شد و گفت يعني اين همه مردم و علما كه جلسات قرآن برپا مي كنند بي خودي و بي فايده است؟گفتم اگر معني آن را نفهمند بله فايده ندارد.در حد انفجارعصباني شد و بالاخره به كتك خوردن شديد من انجاميد كه اگر وجود مادرم آنجا نبود شايد نقص عضو مي شدم. از همه بدتر اين كه هركسي به خانه ما وارد مي شد از همان اهالي روستا كه اندكي حس ديني و فكر كم داشتند اين مطلب را با عصبانيت و شماتت پيش آنها بيان مي كرد كه آقا (يعني من) مي گويد اگر معني قرآن را بلد نباشي هيچ فايده اي ندارد و به تمام آقايان علما و مردم ايراد مي گيرد و آنها هم با يك نگاه تكفير شده و توام با تمسخر به من نگاه مي كردند. اين عمل آنها به مراتب بدتر از آن كتك خوردن بود و گاهي هم بعضي از آنها از روي ترحم مي گفتند بچه است، نمي فهمد و خدا مي داند با اين شماتتهاو ترحمها تا چه اندازه شكنجه روحي مي شدم.

اين يك عنايت و عطيه الهي بود كه در آن سنين دبستان من واقعا به اين مطلب ايمان داشتم كه مي بايست معني آيات قرآن را فهميد تا تاثير گذار باشد. و با ورود به جلسه درس مرحوم آقا و فهميدن اين مطلب كه حضرت آقا قبل از سال 1329 درس معني و ترجمه قرآن را آموزش مي دادند بسيار خوشحال شدم و موقعي كه آن واقعه و موضع من در آن زمان نسبت به لزوم يادگيري معني قرآن توسط خودم و با حضور پدرم براي آقاي دكتر (ره) بيان گرديد آن بزرگوار خيلي خوشحال شدند، و بارها و بارها اين مطلب را در جلسه براي دوستان بيان مي فرمودند.در هر حال غرض از بيان اين موضوع وجود يك وجه مشترك فطري بود بين من و فرمايشات حضرت آقا كه با سرشت من خيلي سازگاري داشت.

من روز به روز به درس علاقه مند مي شدم و حتي الامكان تلاشم اين بود كه شب چهار شنبه هر هفته خودم را به مشهد برسانم. كشفيات حيرت انگيز حضرت آقا چه در مورد لزوم و وجوب فهم و درك معني نماز و چه در مورد نحوه ي قرآنيت سوره ي مباركه فاتحه و فرق آن با باقي قرآن و اشرافيت كم نظير علمي و فقهي حضرت آقا كه طي يكصد و پنجاه مقاله با استدلالات سديد قرآني و روايي و عقلي مطلب و مدعايشان را در كتاب شريف المنير به زبان فارسي و در كتاب شريف الهادي به زبان عربي به اثبات رسانده اند، روز به روز عظمت شخصيت مرحوم حاج آقا در قلب من نفوذ مي كرد.علاوه بر موارد ذكر شده ساده زيستي و نحوه زندگي مرحوم حاج آقا و وابستگي غير قابل وصف جناب آقاي دكتر به ايشان مزيد بر علت و به علاقه ام به مرحوم حاج آقا و سپس به آقاي دكتر (ره) مي افزود.

 

(فروشگاه كتاب انتشارات حواريون واقع در مشهد چهار راه شهدا پاساژ گنجينه كتاب)

غيب شدن مرحوم حاج آقا-ره

من كه حدود يك سال بود محضر حاج آقا را درك كرده بودم حرص و ولع زيادي داشتم كه همه بايد خدمتشان برسند و معني نمازشان را ياد بگيرند و به دستوراتشان عمل نمايند. يك روز از يكي از آشنايان خواستم كه با هم به محضرشان مشرف شويم. يادم نمي رود كه ظهر روز سه شنبه بود ولي من در مسير دريافتم كه اين شخص با علاقه و خلوص به اين ملاقات نمي آيد. در هر حال موقعي كه به درب منزل آقا رسيديم زنگ زدم كسي جواب نداد.آقا تنها در آن منزل زندگي مي كردند و معمولا يكي از نوه ها و يا فرزندان جهت سركشي حضور داشتند.البته در باز بود و چون كسي در فاصله ي متعارف جواب نداد من يا الله گفتم و وارد شدم و به آن شخص گفتم شما همينجا منتظر بمانيد.ابتدا دو تا اتاق چوب پوش سمت چپ و راست ورودي بودند كه كف آنها با پلاس مفروش شده و چوبهاي سقف آن حالت منحني و به تعبير ما خميده شده بود.

در هر حال به اتاق مرحوم حاج آقا رفتم نعلين و عصا و لوازم شخصي بود ولي حاج آقا حضور نداشتند صبر كردم كه حتما جهت وضو داخل حياط رفتند. ولي صبر من فايده اي نداشت و جستجو و صدا زدن هاي من هم اثري نبخشيد.من فهميدم كه آقا را نمي توانيم زيارت كنيم و مايوسانه برگشتم . به آن شخص گفتم حاج آقا تشريف ندارند در حالي كه باورم نمي شد كه آقا در منزل نباشند.بعد از نماز مغرب و عشا جهت رفتن به جلسه تنها خودم به منزل حاج آقا رفتم موقعي كه خدمتشان رسيدم پس از احوالپرسي كه يكي از نوه هاي حاج آقا نيز در آنجا حضور داشتند خدمتشان عرض كردم كه ما امروز جهت دست بوسي خدمتتان رسيديم ولي توفيق زيارت پيدا نكرديم.در حالي كه قرآن در دستشان بود و مي خواستند شروع به تلاوت كنند، به صورت من نگاه كردند و با تبسم فرمودند من همين جا حضور داشتم و خواب بودم كه شما آمديد و دوبار با تبسم اين مطلب را فرمودند و به من فهماندند كه حضور داشتند و شايد تمايل نداشتند كه آن شخص را ملاقات كنند.نحوه رفتار و فرموده حاج آقا آنقدر روشن بود كه هيچ شبهه اي در غيب شدنش برايم باقي نگذاشت.اين واقعه يكي از كرامات حاج آقا (ره) بود كه بنده خود شاهد آن بودم.

 

مرحوم حاج آقا (ره) مستجاب الدعوه بودند

 

حكايت اول:

جناب آقاي دكتر (ره) تعريف نمودند يكي از منسوبين ايشان به يك مريضي مبتلا شده بود كه حالت زخم بستر داشت. دقيقا خاطرم نيست كه چه بيماريي بود فقط يادم هست كه فرمودند بسترشان حالت لاستيكي داشت.آقاي دكتر (ره) فرمودند كه من به ملاقات ايشان رفتم بعد از احوالپرسي از من خواستند كه جهت شفاي ايشان از مرحوم حاج آقا(ره) در خواست كنم كه دعا بفرمايند و من هم قول مساعد دادم و خداحافظي كرده و آمدم. مرحوم آقا را در بالا خيابان ديدم كه از حرم مي آمدند.پس از سلام و عرض ادب از ايشان درخواست كردم كه براي آن مريض دعا نمايند. آقا با تبسم تاييد فرمودند و من اين موضوع را فراموش كردم تا اينكه حدود يك سال از اين جريان گذشت و دوباره جهت ديد و بازديد به منزل آن مريض رفتم و از آن بيماري سوال كردم خودش و اهل منزل گفتند آن بيماري همان موقع كه شما آمديد به فاصله يك يا دو روز بعد كاملا بهبود يافت و اثري از آن باقي نماند.

 

حكايت دوم:

مرحوم حاج عباس رائيني كه از شاگردان جلسه و مرد محترم و با تقوايي بود براي من نقل نمودند كه در اواخر سلطنت رضا شاه يا اوايل سلطنت محمد رضا شاه سرباز بگيري بود.آقاي حاج علي محمد حاجي زاده كه آن هم از شاگردان مرحوم آقا و پدر محترم شهيد مي باشند و الآن در قيد حيات هستند برادري داشت كه مرحوم شده اند و سرباز بود. و چون همسر و فرزند داشت نمي توانست به سربازي برود و تحت پيگرد بود. يك روز خدمت حاج آقا (ره) رسيده و از اين وضعيت شكايت نموده بود.آقا فرموده بودند مي خواهي بروي يا نه؟ عرض كرده بود مخارج زندگي بالاست و من متاهلم و قادر نيستم به سربازي بروم.مرحوم حاج آقا فرموده بودند بلند شو و برو ديگر كسي دنبالت نمي آيد.مرحوم حاجي زاده تعريف كرده بود كه من به محل كارم كه امور ساختماني بود آمدم و آن مامور كه هميشه براي دستگيري من مي آمد را ديدم و تعجب كردم ولي آن مامور شروع كرد به سوال كردن از قيمت مصالح ساختماني كه مثلا آهن يا آجر قيمتش چند است و چند سوال از اين قبيل كرد و رفت و ديگر هرگز كسي به تعقيب ايشان نيامد و مشكل سربازي وي حل گرديد.

 

حكايت سوم:

آقاي علي جويا كه از شاگردان قديمي جلسه مي باشند و ارادت خاصي به مرحوم حاج آقا (ره) داشتند و هم اكنون در خيابان شهيد مطهري فروشگاه لوله و لوازم بهداشتي دارند براي من نقل كردند كه شغل من امور ساختماني بود و گاهي منزلي را مي ساختم و مدتها فروش نمي رفت و از لحاظ مالي در مضيقه قرار مي گرفتم خدمت حاج آقا مي رفتم و مشكلم را عرض مي كردم. بيشتر از يك هفته طول نمي كشيد كه آن منزل به قيمت مناسب فروش مي رفت و مشكل مالي من حل مي شد و در جلسه بعد در حالي كه من فراموش كرده بودم آقا به من مي فرمود كه آن مشكل بحمدالله رفع شد؟و من به خودم مي آمدم وضمن تشكر عرض مي كردم بله بلا فاصله حل شد و چندين بار اين اتفاق براي من افتاد كه با دعاي مرحوم حاج آقا (ره) رفع مي شد.

 

 

 

 

خاطــــره ، نامـــه ، درد دل

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت آيت اله العظمي ناصر مكارم شيرازي دامت بركاته

سلام عليكم

 

با تقديم تحيات وافره و ادعيه خالصانه و ضمن دعاي خير، همانطوريكه مستحضرند بمناسبت بيست و يكمين اجلاس سراسري نماز، توصيه رهبر انقلاب اسلامي اين بود كه همه تلاشها در راستاي ترويج نماز باشد.لذا به فكر اين حقير رسيد نامه اي براي آن بزرگوار نوشته تا شايد راه بهتري براي همه مردم و مخصوصا نسل جوان در جهت تشويق به نماز مطابق دستور ارائه نمايند.

از اهل بيت (صلوات اله عليهم) روايت شده كه يك نماز بهتر است از بيست حج و يك حج بهتر است از يك خانه پر از طلا كه تمام را تصدق نمايند. آيا ثواب نمازي كه آن را اين ثواب باشد همين نشستن و برخاستن و مانند طوطي سخن گفتن است.

لا خير في عباده لا فقد فيها و لا فـي قرائه لا تدبر فيها: نيست خير و خوبي در عبادتي كه به آن دانايي نباشد.

لذا با اين مقدمه، اين حقير در جواني به مسجدي در بالا خيابان مشهد براي اقامه نماز رفته بودم ولي مشاهده نمودم كه تعداد مردم شركت كننده در نماز كمتر از انگشتان دست است و احساس كردم كه مردم براي نماز در اين مسجد راغب نيستند. از پيرمردي علت را سوال نمودم و ايشان فرمودند: امام جماعت اين مسجد يك عالم بزرگ است ولي چون معني نماز را لازم مي داند و اينكه نمازگزار بايد غير از قرائت سوره بعد از حمد، در بقيه نماز قصد معني داشته باشد، از اين جهت مورد انتقاد و طرد مراجع تقليد قرار گرفته و شاگردان ايشان را هم از مدرسه نواب اخراج كرده و درس ايشان را هم در مسجد گوهرشاد تعطيل نموده اند و حالا غير از چند نفر كسي به نماز در اين مسجد حاضر نمي شود و در منزل ايشان شبهاي شنبه و چهارشنبه ،ساعتي بعد از نماز عشاء، درس اخلاق برگزار مي شود. يك شب چهارشبه به منزل ايشان رفتم و حالا بعد از 45 سال گوشه اي از مشاهدات خود را در باره آن مرحوم وعالم رباني كه در آن زمان مشاهده كردم، بازگو مي كنم.

ايشان شبانه روز حدودا 15 ساعت نسبت به مسائل ديني مخصوصا نماز تحقيق نموده و كتاب مي نوشتند; آن قدر كه يك سمت ستون فقرات ايشان خم شده بود. مرحوم عالمي بزرگوار، مجتهد و فقيهي صاحب نظر بودند. ايشان عابد و زاهد بوده و دعاي ايشان مستجاب مي شد واگر اغراق نشود بعد از ائمه طاهرين (ع) مظلومترين خلق خدا بودند كه ديده و شنيده بودم و شخصا هر مشكلي داشتم از ايشان درخواست دعا نموده ،حداكثر يك شبانه روز بعد دعاي ايشان مستجاب مي شد. كتابي به زبان عربي در رابطه با شان نزول سوره حمد به نام الهادي نوشتند و 50 سال پيش چاپ شد و براي تمام علماي آن زمان در قم ، نجف اشرف، مشهد و حتي مصر فرستاده شد كه سوره حمد با بقيه قرآن فرق دارد و سوره حمد نازل گرديده كه نماز گزار با خداوند متعال تكلم نمايد ولي بقيه قرآن خداوند متعال با بندگانش تكلم مي نمايد و در اين 50 سال هيچ عالمي و دانشمندي نتوانست بر رد اين كتاب مطلبي بنويسد. با تمام علماي بلاد مكاتبه مي نمودند و جواب نامه ها و نظريات تمام علماء را در كتابي به نام المنير پاسخ دادند. راجع به قل ها و تقول هاي قرآن كريم و در باره اعراب گذاري قرآن و اشتباهات رخ داده در اين مورد و هم چنين راجب به نجاسات مطالبي نو و براي اولين بار در جهان اسلام ابراز فرمودند.

حال با اينكه روحانيت شيعه پاكترين و با فهم ترين علماي اسلام و همه اديان الهي مي باشند ،آيا نمي شود در مورد شان نزول سوره حمد اشتباه كرده باشند؟! مثلا جناب آقاي قرائتي در تلويزيون مدتي پيش فرمودند: مرحوم آقاي بروجردي (رضوان الله عليه) وصيت نموده اند براي ايشان 70 سال نماز قضا خوانده شود. آيا اين بزرگوار كه قصد معني در سوره حمد را مبطل نماز مي دانستند، به نظر نمي رسد سال هاي آخر عمر و با مكاتباتي كه با اين عالم رباني شده به اشتباه خود پي برده و چنين وصيتي را نموده باشند؟! به هر حال در اين مورد فقط خداوند متعال مي داند و يا مرحوم آيت الله حكيم (رضوان الله عليه) و همچنين مرحوم سيد طباطبايي يزدي (رضوان الله عليه) كه نظرات ايشان تقريبا عكس نظر آقاي بروجردي و امام خميني (رضوان الله عليه) نسبت به سوره حمد بوده است.

پس به نظر مي رسد بايد روحانيت محترم دوباره نسبت به سوره حمد و كتابهاي آن عالم رباني مثل(( الهادي)) ، ((المنير)) و(( كشف الحجاب عن وجه الفاتحه الكتاب)) بررسي عميق تري انجام دهند، شايد حقيقت كشف شود. از طرفي آيا عادلانه است يك عالمي 50 سال در اين مورد زحمت كشيده باشد و كسي كه زحمتي در اين رابطه نكشيده باشد و صرف اينكه بگويند ديگران در اين باره اظهار نظر نكرده، اين مسئله حياتي مسلمانان را كه سعادت هر دو دنياي مردم به آن بستگي دارد را ناديده بگيرند؟! حال بايد نسبت به لزوم فهم و درك معني نماز بررسي عميق تري انجام داده و اين حقيقت آشكار شود كه آيا نمازي كه دستور داده شده همين نماز است كه مردم مي خوانند يا نماز مطابق دستور، خيلي با اين نماز فرق دارد. زيرا اين مردم نجيب ترين و مظلوم ترين ملت عالم هستند و هيچ مللي به اندازه اين ملت عشق و علاقه به اهل بيت ندارند. حال چه عاملي باعث شده در اين جامعه با اين همه انسانهاي خوب و پاك چنين ناهنجاري هاي اجتماعي وجود داشته باشد. براي مثال يك نمونه آن اينكه آقاي آيت الله شاهرودي ،مسئول قبلي قوه قضائيه، در تلويزيون فرمودند: در هر سال در اين كشور 12 ميليون پرونده در دادسراها تشكيل مي شود.آيا براي يك كشور اسلامي اين نگران كننده نيست؟! حال حقير فكر مي كنم شايد علماي اسلام در قيامت جوابگوي خداوند متعال باشند، به خاطر اينكه آنها معلمين مردم هستند واين مردم از نماز و قرآن واقعي بي بهره اند . نماز و قرآن براي عرب زبان نازل شده و حال تكليف غير عرب چيست؟

آيا روايتي از امامان معصوم (ع) هست كه نبايد انسان در نماز بداند چه مي گويد و عده اي مي فرمايند خداوند متعال بداند كافي است. تصور مي شود اين گفته هم ناتمام باشد و از طرفي علماء علي اله مقامه مي فرمايند روايتي نيست كه بر نماز گزار لازم باشد معني نماز را بداند.حال همانطوريكه روايتي در قسمت اول وجود ندارد در قسمت دوم هم وجود ندارد. پس تنها عقل ، وجدان ، حديث و قرآن حكم مي كند كه قصد و فهم و درك معني در گفتارهاي نماز لازم است و بعد از شناخت خداوند متعال و ولايت ائمه هدي(ع) ،هيچ مسئله اي در جوامع بشري از نماز مهمتر نيست. حال آن عالم بزرگوار ضمن تحقيق مجدد بعد از 50 سال سكوت امر مقرر فرمايند تا وزارت آموزش و پرورش نسبت به كتب دانش آموزان مدارس و وزارت كشور و شهرداريها در جهت نصب تابلو در ميدانهاي بزرگ و همه دستگاه ها مخصوصا راديو و تلويزيون در ترقيب مردم و به دانستن معني نماز و خواندن قرآن با معني كوشش نمايند. انشااله در جهت توصيه هاي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي به نتيجه مطلوب رسيده و اين مردم از نماز واقعي بهرمند شوند، چون نماز سرچشمه همه خوبي ها و تنها راه رسيدن انسان به كمال و خوشبختي است و اگر نماز اين مردم نماز باشد، نماز انسان را از همه بديها حفظ مي نمايد. در خاتمه ضمن پوزش از آن بزرگوار، سلامتي و سعادت شما را خواهانم.

لطفا جهت اطلاع از تاليفات اين عالم رباني به نشاني اينترنتي(www.almoneer.ir) مراجعه نمايند.

و من اله التوفيق

جاهد قزلباش